أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

13

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

عدّه بداشت [ زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا ] ما زينب را به تو داديم بزنى ، چون عدّهء زينب تمام گشت رسول ( ص ) زيد را گفت : مرا بر كسى ديگر اعتمادى نيست ترا ببايد رفت و زينب را براى من خواهندگى كردن ، زيد گفت : برفتن زينب خمير ميكرد چون وى را بديدم چنان بزرگ در چشم من آمد كه نتوانستم درو نگاه كرد ، پشت بر وى كردم و گفتم : اى زينب بشارت باد ترا كه رسول خداى ترا ميخواهد ، زينب خوشدل شد و گفت : من هيچ نكنم تا بخداى مشاورت نكنم برخاست و بجاى نماز خود رفت ، خداى تعالى آيت فرستاد [ زَوَّجْناكَها ] رسول ( ص ) ويرا تزويج كرد و مهمانئى ساخت كه براى هيچ زنى از زنان خود نساخته بود آنگه خداى تعالى بيان كرد كه : مراد ازين آن بود كه تا بر مؤمنان حرجى و بزهء نباشد در حقّ زنان پسر خواندگان ايشان چون پسر خواندگان زنان خود را رها كنند اگرچه دخول كرده باشند ، پدر خواندگان ايشان را روا باشد كه ايشان را نكاح كنند و در زمان جاهليّت چنان بود كه زن كسى كه ويرا بپسرى گرفته بودند نخواستندى حقّ تعالى خواست تا آن حكم جاهليّت باطل شود و فرمان خداى تعالى در نكاح زنان پسر گرفتگان نافذ گردد . [ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيات 38 تا 40 ] ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً ( 38 ) الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً ( 39 ) ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً ( 40 ) بر پيغمبر بزرگوار هيچ حرجى نيست در آنچه تقدير كرد بر او و فرض كرد يعنى بيان كرد خداى تعالى از حلال بودن نكاح زينب كه زن پسر خواندهء وى است [ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ] طريقهء خداست و نهاد او در حقّ پيغمبرانى كه پيش ازو بودند ، آنچه حلال كرد و مباح گردانيد براى ايشان زنان پسر خواندگان ايشان را و غير اين از نكاح كردن زيادت بر آنچه ديگران كنند چنان كه داود صد زن داشت و سليمان را سيصد زن بود و هفتصد سريّه و برايشان هيچ حرجى نبود برين